جمعی از بچه های بدرد نخور وبلاگ نویس!
خواهد آمد
آن تابستان
آن خواب.
تو
خوب شده اي
مرا به سردخانه
ميبرند!
-----------------------------------------------
هوا هوا هوا
وقتي قانعت نميكنند،
وقتي نميتواني كسي را قانع كني
اين پا
و آن پا نميكني
لباسهايت را تا ميكني
خودت را جا ميگذاري
چمدانت را
ميبرند فرودگاه
حالا به اندازه كافي سبك شدهاي
و ميتواني پرواز
كني
حتي اگر هواپيما به خاطر بدي آب و هوا
نتواند!...
------------------------------------------------
دير است
دنياي تازهاي
كه به آن رسيدهاي
دستهايت را
وقتي
در
دستهاي من ميگذاري
كه مردهام
سلام بازم من اومدم
یه نظر سارا واسم گذاشته بود دیدم جالبه گفتم در موردش بنویسم
این گفته ساراست
شمایی که عاشق نشدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باشه زمان همه چیزو مشخص میکنه...
بیچاره دختر همسایه!!!
خواستم بگم خط فکریه دختر همسایه کجا و من کجا
اون رفت پی زندگیش و به قول این خواننده هه
من مانده ام تنهای تنها ...............
سارا حالا نظرت چیه بیچاره اون یا من.............................؟
الانم فهمیدم که عاشق هر کی بشی باید قید طرفو بزنی
یه چیزه دیگه هم هست
دو تا جوجه از بچگی عاشق هم بودند اما وقتی بزرگ شدند
دیدن هردوتا شون خروسن (نتیجه اخلاقی تا وقتی جوجه ای
عاشق نشو )
تا پست بعدی....
نکـند موسـم سـفر باشد ساربان خفته، بی خبر باشد بـوی بـاران تـازه می آید نکند بوی چـشـم تـر باشد سخنی از وفا شنیده نشد نکند گـوش خـلق کـر باشد نکند عشق در برابر عقل دسـت ، از پـا دراز تر باشد نکند در قلمـرو احـساس کاسـه از آش داغ تـر باشد نکند پرده چون فـرو افـتد داسـتان ، داسـتان زر باشد زیراین نیم کاسه های قشنگ نکـند کاسـه ی دگـر باشد دخـتر گلـفـروش مـا نکـند یـار لات سـر گـذر باشد نکند قـصه ی گل و بلبل هـمه پـایینـتر از کمر باشد نكند آنكه درسِ دین می داد از خدا ، پاك بی خبر باشد این زمین روی شاخِ گاوی بود نكند روی گـوشِ خـر باشد همچو دروازه بود یك گوشش نكـند دیـگریـش ، در باشـد نكند خطبه های قطره ی آب در دلِ سنـگ، بی اثـر باشد نكـند گـفـته هـای آیـیـــنه از دهـانــش بـزرگـتر باشـد ایستادن چو سرو در این باغ نكـند پاسـخـش تـبر باشـد
سلام به همه
ببخشید یه مدت تعطیل بود.
دیگه کار و امتحانای دانشگاه اینقدر وقتمو گرفته بود که یه مدت نبودم.
منتظر مطالبه توپ باشین که به زودی می ذاریم
بهار جان مرسی که به وبلاگ تعطیله سامورایی ها سر می زنی و هنوز نظر می دی
چشم حتمآ اپ میکنم
بازم سامورایی ها باز شد
پس نظر یادتون نره
+ نوشته شده توسط آرش در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 1:4 |اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه
اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده
اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه
اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه
اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضهس، حيف نون و دست و پا چلفتيه
اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه
اگه با عيالات متحدهش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده
اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل بند و بسته
اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده
اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوقالعادهس، دوست داشتنيه
اگه راست و درست و بيكلك باشه، ميگن: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره
و بالاخره اگه هر روز بلاگ بزنه ميگن : بيکاره ، معلوم نيست کي کار ميکنه واي بحال اونايي که اين يارو واسشون کار ميکنه
+ نوشته شده توسط آرش در تاريخ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:12 |